productImage
productImage
productImage
productImage

کتاب شب بی قراری من / زندگی‌نامۀ شهید مدافع حرم احمد گودرزی

مشخصات
نویسنده:شیرین زارع پور
ناشر:نشر 27 بعثت
صفحات:198 صفحه
وزن:190 گرم
۷ روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
فروشگاه کتابستان معرفت
این محصول موجود است.
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید

(زندگی‌نامۀ شهید مدافع حرم، احمد گودرزی)

کتاب «شب بی قراری من»؛ تلاش دارد تا با روایتی مستند و واقع‌گرایانه، ابعاد گوناگون زندگی شهید مدافع حرم، احمد گودرزی را به تصویر بکشد. این کتاب در 11 فصل، به بررسی زوایای مختلف زندگی احمد گودرزی می‌پردازد. یکی از ویژگی‌های برجسته این کتاب، تاکید بر جنبه‌های انسانی و عاطفی شهید گودرزی و روابط او با اطرافیان است. نویسنده تلاش کرده است تا با پرهیز از هرگونه اغراق و بزرگنمایی، تصویری واقعی از زندگی این شهید در روزهای سخت نبرد ارائه دهد.

شهید احمد گودرزی، متولد سال 1357 در بروجرد، از اعضای فعال لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) بود. با آغاز بحران سوریه و ظهور گروه‌های تروریستی، او به عنوان مدافع حرم، با شجاعت و ازخودگذشتگی در دفاع از حریم اهل بیت (ع) شرکت کرد و سرانجام در 17 اسفند 1394 در حلب به درجه رفیع شهادت نائل آمد.


در برشی از کتاب «شب بی قراری من» می‌خوانیم:

وقت ظهر حاج‌قاسم نزدیک باغ زیتون می‌آید. پیراهن و شلوار مشکی پوشیده است و کلاه آفتابی دارد. نیروها دور حاج‌قاسم جمع می‌شوند. از دیدن فرمانده ارشد مقاومت ذوق کرده‌اند. باورشان نمی‌شد درست جایی که گلوله‌های توپ و خمپاره به سرشان می‌بارد، حاج‌قاسم را ببینند. حاج‌قاسم بچه‌ها را در آغوش می‌گیرد و صورتشان را می‌بوسد. نقشه روی زمین باز می‌شود. حاج‌قاسم، حاج‌حسین اسداللهی و فرماندهان دیگر دور نقشه را می‌گیرند. حرف از بچه‌های صابرین است که دور خورده‌اند و زیر فشار شدید جبهه النصره هستند. همه نگران‌اند و حاج‌قاسم بیشتر، برای همین موتور می‌خواهد که خودش جلو برود. دوروبری‌ها نمی‌گذارند و به حالت التماس می‌گویند: امید بچه‌ها به شماست. اگه شما طوریتون بشه، روحیۀ بچه‌ها از دست می‌ره. لحظاتی بعد، ماشین حاج‌قاسم به عقب برمی‌گردد. بچه‌های پیش‌قراول با موتور چهارچرخ می‌روند جلو . احمد و سلمان فتاحی و چند نفر دیگر هم از یال کنده می‌شوند و ستون‌کش حرکت می‌کنند. صدای آرام احمد به سلمان می‌رسد. سلمان حواست باشه الکی خودت رو در معرض گلوله قرار ندی، تو تجربه‌ت بیشتره. باید حواست به بچه‌ها باشه. نزدیک یک ساعت پیاده می‌روند. در همین گیرودار بین احمد و سلمان و نیروهای جلویی فاصله‌ای چندمتری می‌افتد. دشمن وسط ستون را می‌بیند و با توپ 23 به سمتشان شلیک می‌کند. آن‌قدر گلوله نزدیکشان می‌خورد که زمینگیرشان می‌کند. لحظه‌ای متوقف می‌شوند و بعد با سرعت می‌دوند. از سه طرف به‌سمتشان شلیک اوج می‌گیرد. ارتفاع و فاصله باعث می‌شود نتوانند ارتباط بگیرند. بیسیم می‌زنند، ولی جوابی نمی‌شنوند. ارتباط با یکی از رده‌ها قطع می‌شود. آتش تیر است که می‌بارد. اتفاقی که نباید بیفتد، افتاده. مسلحین در حال محاصره کردنشان هستند. دیر بجنبند دست دشمن اسیر شده‌اند. احمد از جا بلند می‌شود و نیم‌خیز می‌رود روی ارتفاع. می‌رود روی رأس‌الخط. دشمن از چپ و راست در حال دوره کردن نیروهاست. به بچه‌ها می‌گوید: «سریع پخش بشید بچه‌ها… اینا دارن از چپ و راست میان.. اینا یه تاکتیکی دارن اول زمینگیرت می‌کنن و بعد میان دوره‌ت می‌کنن.» بچه‌ها توی همۀ جناح‌ها مستقر می‌شوند و درگیری اوج می‌گیرد.


مشخصات

کتاب شب بی قراری من / زندگی‌نامۀ شهید مدافع حرم احمد گودرزی
نویسنده:شیرین زارع پور
ناشر:نشر 27 بعثت
صفحات:198 صفحه
وزن:190 گرم

دیدگاه ها

empty-state
در حال حاضر دیدگاهی ثبت نشده!