productImage
productImage

کتاب زندان الرشید

مشخصات
نویسنده:محمدمهدی بهداروند
ناشر:سوره مهر
صفحات:740 صفحه
وزن:900 گرم
۷ روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
فروشگاه کتابستان معرفت
این محصول موجود است.
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید

کتاب «زندان الرشید» خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه، سردار علی اصغر گرجی زاده به روایت دکتر محمدمهدی بهداروند است.

سردار علی‌اصغر گرجی‌زاده در سال 1342 در اندیمشک متولد شد. او پس از خدمات بسیار در دوران انقلاب و جنگ تحمیلی به اسارت دشمن درآمد و سرانجام در سال 1369 به وطن بازگشت. «ساعت چهار عصر بود. منتظر بودم نگهبان بیاید و ما را برای هواخوری به حیاط ببرد. صدای باز شدن در اصلی زندان و بعد صدای پای چند نفر به گوش رسید. یقین داشتم نگهبان نیست. از پشت دریچه نگاهی به سالن کردم. دیدم چهار نگهبان یک نفر را بین خودشان گرفته‌اند و به طرف یکی از سلول‌ها می‌برند. زندانی لباس شخصی به تن داشت. معلوم بود اسیرِ ایرانی نیست؛ سر و صورت ژولیده‌اش این‌طور نشان می‌داد. او را در سلول سمت راست ما زندانی کردند و رفتند. صدا زدم: «نگهبان، هواخوری ما چه می‌شود؟» گفت: «هنوز زود است. نیم ساعت دیگر می‌آیم. نترس! یادم نمی‌رود.» امکان اطلاعات‌گیری از فرد تازه‌وارد نبود. آن موقعِ روز از تازه‌واردها سؤال نمی‌کردیم تا شیوه‌مان لو نرود. ساعت چهار و نیم نگهبان آمد و ما را برای هواخوری بیرون برد. در راهرو با او هم‌قدم شدم و گفتم: «راستی، این زندانیِ جدید که امروز آوردید کیست؟» گفت: «بعداً می‌فهمید.» گفتم: «اگر بگویی، کفر می‌شود؟» گفت: «نه، ولی یک جورهایی با شما رابطه دارد.» گفتم: «یعنی چه؟» حرفی نزد و ما هم بعد از نیم ساعت هواخوری به سلول برگشتیم و به کارهای روزانه مشغول شدیم. هنگام غروب، نگهبان غذای ما و شخص تازه‌وارد را داد و از زندان خارج شد. اکبر گفت: «علی آقا، اول نماز و شام، بعد بازجویی، قبول است؟» گفتم: «موافقم.»


بریده‌ای از کتاب زندان الرشید

هفتم تیر ماه 1367 ساعت هفت عصر بود و برای اولین بار از نزدیک بغداد را می دیدم شاید نیم ساعت بیشتر در شهر حرکت نکرده بودیم که با عبور از یک پل بزرگ وارد محوطه ای شدیم این ،محوطه جایی غیر از زندان بزرگ و معروف عراق به نام «الرشید» نبود به در زندان که رسیدیم در آهنی بزرگ آن را باز کردند و با اشاره نگهبان ماشین وارد شد تا چشم کار میکرد محوطه وسعت داشت. ساختمان‌های زیادی در آن بود بعد از عبور از دژبانی بلافاصله افسر عراقی به راننده گفت: «بایست» بعد به ما :گفت: پرده‌های ماشین را بکشید.میخواست ما زندان را شناسایی نکنیم و ندانیم از کجا وارد شدیم و به کجا رفتیم


مشخصات

کتاب زندان الرشید
نویسنده:محمدمهدی بهداروند
ناشر:سوره مهر
صفحات:740 صفحه
وزن:900 گرم

دیدگاه ها

empty-state
در حال حاضر دیدگاهی ثبت نشده!