کتاب پله ها تمام نمی شدند
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
کتاب پله ها تمام نمی شدند نوشته افروز مهدیان، روایت زندگی شهید مدافع حرم مهدی نعمایی است که از زبان همسر او، زهرا ردائی، بازگو میشود. این کتاب تصویری از ایثار و شجاعت زنی است که همراه با فرزندانش، از آرامش زندگی عادی دست میکشد و به دل خطرات جنگ در کشوری دیگر قدم میگذارد. داستان، پر از لحظات تصمیمگیریهای دشوار و نشاندهنده مسئولیتپذیری در برابر ارزشهای انسانی است.
این اثر با نثری روان، دیدگاههای زنانه و مادرانه را در دل روایتهای جنگی به تصویر میکشد. افروز مهدیان توانسته است به زیبایی احساسات و اراده زنی جوان را در مواجهه با چالشهای بزرگ زندگی ترسیم کند. پله ها تمام نمی شدند، تنها یک زندگینامه نیست؛ بلکه پیامی از ایمان، امید، و فداکاری برای نسلی است که در برابر سختیها ایستادگی میکنند. این کتاب برای علاقهمندان به روایتهای زنانه در جنگ، اثری تأثیرگذار و خواندنی است.
معرفی کتاب پله ها تمام نمی شدند
کتاب پله ها تمام نمی شدند اثری از افروز مهدیان است که به زندگینامه داستانی شهید مدافع حرم مهدی نعمایی میپردازد. این کتاب، روایتگر تصمیم جسورانه و الهامبخش یک مادر است که با انتخابی شجاعانه، همراه با فرزندانش به دل جنگ در کشوری غریب سفر میکند. روایت کتاب پر از لحظات تأثیرگذار، انتخابهای دشوار و امید به ارزشهای والای انسانی است.
محور داستان
داستان این کتاب از زبان زهرا ردائی روایت میشود. این روایت، سفری پرماجرا به دل جنگ را به تصویر میکشد؛ سفری که با فداکاریهای زنی جوان آغاز میشود. او با جدایی از زندگی آرام و در آغوش خانواده، قدم به مسیر پرخطر و پرچالش یک شهر جنگی میگذارد. این کتاب، نگاه عمیقی به ارزشهای انسانی، ایمان و مسئولیتهای شخصی دارد.
ویژگیهای کتاب پله ها تمام نمی شدند
روایتی زنانه و مادرانه: کتاب به زیبایی احساسات و دیدگاههای مادری را به تصویر میکشد که تصمیمی فراتر از انتظار همگان میگیرد.
نثر روان و دلنشین: افروز مهدیان با نگارشی شفاف و تأثیرگذار، لحظات حساس و الهامبخش زندگی این خانواده را بیان میکند.
داستانی فراتر از مرزها: این کتاب تنها روایت یک مدافع حرم نیست؛ بلکه بازتابی از مسئولیتهای انسانی و فداکاری در برابر ناامنی و جنگ است.
بخشی از کتاب
سرم به کارهای خانه گرم شده بود و زمان از دستم در رفت. تا به خودم آمدم غروب شده بود. زدم توی سرم و پله ها را دوتا یکی رفتم پایین سراغ بچهها. صدای تیراندازی میآمد. توی سرزنان دور خانه را چند دور هروله کردم. نبودند که نبودند…
در یک نگاه
کتاب پله ها تمام نمی شدند تنها یک داستان نیست؛ بلکه روایتی است از ایمان و ارادهای استوار که مرزهای جغرافیایی و شخصی را درنوردیده است. این کتاب برای همه کسانی که به دنبال درک عمیقتری از مفهوم ایثار و فداکاری هستند، پیشنهادی ارزشمند است.
مشخصات
دیدگاه ها













