کتاب قصه ما همین بود
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
معرفی محصول
کتاب «قصه ما، همین بود» هفتمین کتاب از مجموعه بیست و هفت به قلم گلعلی بابایی از انتشارات 27 بعثت حاوی سرگذشتنامه و داستان پرماجرای حیات دنیوی سردار شهید سیدمحمدرضا دستواره، قائممقام فرمانده لشکر محمدرسولاللّه است. به جرأت میتوان مدعی شد که هر یک از مجلدها حاوی جامعترین روایتهای موثق، از مراحل مختلف دوران زندگی و سیرهٔ رزمی سوژه محوری آنهاست. مندرجات هر کتاب، به حجم معتنابهی از اسناد مکتوب، دیداری و شنیداری موجود در آرشیوهای مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه متکی هستندکه مؤلف محترم، ضمن بررسی تطبیقی و راستیآزمایی آنها با یکدیگر، از این مستندات در نگارش هر یک از این سرگذشتنامهها، استفاده کرده است.
در برشی از کتاب «قصه ما همین بود» میخوانیم:
نصرت قریب دیگر دوست مشترک ما سه نفر بود که منزل آنها با خانههایمان چند تا خانه فاصله داشت. در آن ایّام زندگی ما در گود مرادی، با وضعیتی که داشتیم هر چند زیاد رو به راه نبود، اما خوش بودیم و سرحال. بهخصوص وقتی که با رفقا توی کوچه پس کوچههای تنگ محلهی گود مرادی پا به توپ میشدیم و با توپ پلاستیکی، فوتبال گل کوچک بازی میکردیم. الان وقتی فکر میکنم، میبینم که ما چه روزگار سختی را پشت سر گذاشتیم. زمانی که فقر واقعا سایهی سیاهش را روی سر خانوادههایی مثل ما، در آن محله پهن کرده بود. یادم هست در آن دوران، مادرم غذای سادهای بار میگذاشت تا با آن غذا، شکم ما بچهها را پر کند. اما این غذا از بس بیمحتوا و بیمزه بود، سر و صدای من و دیگر برادران و خواهرانم را درمیآورد. به همین خاطر گاهی وقتها بابام در یک کارگاه نمکی کار میکرد، کلاه خودش را برمیداشت و آن را روی دیگ آبگوشت میتکاند و با نمکی که توی کلاهاش بود، غذای ما را بامزه میکرد و میداد میخوردیم. بله! من در چنین خانوادهای رشد کردم و بزرگ شدم. سال 1350 شمسی در حالی که خانوادههایی مثل ما و اکثریت ساکنین محلهی علیآباد خزانه و بدتر از ما، اهالی روستاها و مناطق محروم کشور با فقر و نداری دست و پنجه نرم میکردند، رژیم پهلوی جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را در کشور راه انداخت.












دیدگاهها