productImage
productImage

کتاب همه سیزده سالگی ام

ارسال رایگان
مشخصات
نویسنده:گلستان جعفریان
ناشر:سوره مهر
صفحات:336 صفحه
وزن:450 گرم
۷ روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
فروشگاه کتابستان معرفت
این محصول موجود است.
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید

معرفی محصول

«همه سیزده سالگی ام» نام کتابی است که خاطرات مهدی طهانیان از دوران اسارتش در عراق ثبت کرده است.

عنوان سیزده سالگی برای مخاطب و خواننده کتاب کافی است تا به ابعاد هیجان آور موضوع پی ببرد. اینکه شخصی در سن سیزده سالگی، به عنوان اسیر جنگی به دست دشمن افتاده باشد شاید برای مخاطب امروزی امری غیرقابل باور باشد اما با خواندن این خاطرات نه تنها می‌تواند واقعیت این موضوع را از نزدیک لمس کند بلکه ماجراهای ناگفتۀ زیادی را در کتاب بخواند و اسارت را جور دیگر درک کند. از همان لحظه اسارت، به دلیل سن و سال کمی که داشت افسران نظامی سعی در استفادۀ تبلیغاتی از این موضوع می‌کنند و وی را تحت فشار می‌گذارند تا بگوید که وی را به زور به جبهه اعزام کرده‌اند، اما طهانیان کوتاه نیامده و با استقامت برای خود ماجراجویی‌های زیادی را در اسارت ترتیب می‌دهد. سید مهدی طهانیان به واسطۀ جثه کوچکش می‌توانست از لای نرده‌های زندان عبور کرده و خیلی از اتفاقات را از نزدیک و بدون واسطه مشاهد کند از جمله حضور زنان ایرانی که در اردوگاه اسیر بودند و تنها کسی که با آنها از نزدیک ارتباط داشت این اسیر نوجوان بود. درنهایت زمانی که آقای طهانیان از زندان‌های عراقی آزاد شد تنها 21 سال داشت که خود نوید یک شروع تازه را می‌داد.


بریده‌ای از کتاب همه سیزده سالگی‌ام

جفت پاهاش تیر خورده بود. نمی‌توانست راه برود. اما کار عجیبی کرد. یک‌دفعه کف دست‌هایش را گذاشت زمین و پاهایش را برد بالا و شروع به راه رفتن کرد! پاهایش در هوا بود و لخته‌های خون مثل تکه‌های جگر گوساله از زیر فانوسقه‌اش می‌افتاد زمین! مسیر حرکتش پر از تکه‌های خون لخته شده بود که با هر حرکت از او جدا می‌شد. دست‌های بزرگ و قوی داشت. بدون اینکه یک کلمه حرف بزند تندتند دنبال ما می‌آمد. رفتم به سمتش اما او ‌گفت: «نه مهدی خودم بلدم بیایم!» این حرکت او برای فرمانده عراقی‌ها گران آمد. فکر نمی‌کرد یک مجروح با آن همه خونریزی چنین قدرت روحی و بدنی داشته باشد. سریع به سمت ما دو نفر دوید مرا هل داد یک طرف و سر سربازان عراقی داد ‌کشید و به عربی دستور ‌داد؛ دستور آتش! یک‌دفعه چند سرباز عراقی در چشم ‌به‌هم‌زدنی خشاب‌هایشان را در تن این تکاور شجاع خالی کردند! چند ثانیه بدن او میان زمین و هوا مثل یک ستون ماند. بعد از آن مانند یک پهلوان به خاک افتاد. دیدن این صحنه آن هم در حال اسارت برایم دردناک بود. فکرش را نمی‌کردم او را با این وضعیت به شهادت برسانند. با شهادت او تنها شدم.


مشخصات

نویسنده:گلستان جعفریان
ناشر:سوره مهر
صفحات:336 صفحه
وزن:450 گرم

دیدگاه‌ها

empty-state
در حال حاضر دیدگاهی ثبت نشده!