کتاب اینجا بالای تل تکفیری ها می رقصند
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
معرفی محصول
این کتاب روایت زندگی شهید مدافع حرم سید احسان میرسیار است.شهید «سیداحسان میرسیار» متولد 1359 و پسر بزرگ خانواده بود. سیداحسان از کودکی راه و رسم عموی شهید خود را در زندگی الگو قرار داد. وی در اوج جوانی تصمیم به ازدواج میگیرد. مادر شهید به خانواده عروس تاکید میکند که فرزندش آرزوی شهادت دارد و روزی به آرزوی خود میرسد.
زمانیکه رقیه، آخرین فرزند شهید میرسیار یک ساله میشود، پدر برای دفاع از اعتقادات خود به سوریه میرود. وی دو مرتبه اعزام میشود. 22 بهمن هیچگاه از یاد خانواده و همسر شهید فراموش نمیشود. اولین مرتبه که شهید میرسیار و همسرش یکدیگر را دیدند، 22 بهمن سال 1380 بود. 22 بهمن سال 1394 سیداحسان در سوریه به آرزوی دیرینه خود میرسد و 22 بهمن سال 1396 خبر بازگشت پیکر وی بعد از دو سال را به خانواده شهید میدهند. از شهید میرسیار 3 فرزند به یادگار مانده است.
برشی از کتاب:
چنگیزی باورش نمیشد بیسیم افتاده دست مسلحین. یعنی تل سقوط کرده. حمیدرضا و اسماعیلی، بچهها را برده بودند عقب. اسماعیلی پیشنهاد داد برگردند و منطقه را ناامن کنند تا محاصره تل بشکند. 23 به سمت احمد اسماعیلی شلیک میکرد. سقف ساختمانها فرو میریخت. احمد اسماعیلی و یاسر زخمی شدند. محمدرضا با دوربین قناسه هنوز نظارهگر تل بود. از هر طرف دهنفر بالا میآمدند. با مسئول قرارگاه تماس گرفت. لحظهای بعد، یک هواپیمای روسی برای بمباران بالای تل آمد. اما دیر شده بود.
همه روی تل آسمانی شدهاند. هرکدام گوشهای افتادهاند. تکفیریها تل را گرفتهاند. به پیکرها رحم نمیکنند. رحم نمیکنند که به رگبار میبندند… .













دیدگاهها