کتاب یک محسن عزیز / روایتی مستند از زندگی شهید محسن وزوایی
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
کتاب یک محسن عزیز، خاطراتی را از زندگانی شهید وزوایی به تصویر کشیده است.
به اصرار عزیز و به خاطر دل بچه ها که می خواستند یکی دو روز دیگر بمانند ، از باجه تلفن کنار میدان به مامان زنگ زد و چند روزی همان جا ماندنی شد . وحید را جای همیشگی اش پیدا کرد . توی زمین آسفالت پایین مدرسه شجری و در حال فوتبال بازی کردن . همدیگر را را بغل کردند و به دقیقه نکشید که محسن هم وارد بازی شد و هنوز چند باری پا به توپ نشده بود که متوجه اختراع جدیدشان شد.
بریدهای از کتاب یک محسن عزیز
کمی جلوتر موحد از داخل یکی از سنگرها درآمد و با دیدن محسن دلش گرم شد. انگار که مادرش را بعد از کلی اتفاقات خطرناک دیده باشد. باحرارت بغلش کرد و از اینکه دید گلوی محسن تیرخورده ناراحت شد. تو با این وضعت چرا احمدی تا اینجا؟ بیابرو پایین ببینم بچه پررو محسن لبخند زد نمیتوانست حرف بزند؛ اما احساس کرد اگر لبهایش را کمی باز کند و دهانش را زیاد تکان، ندهد میتواند چیزهایی بگوید. بچه پر رو خودتی این را نمیگفت خیلی سخت میگذشت بهش
مشخصات
دیدگاه ها












