امکان خرید اقساطی با اسنپ پی
productImage
productImage
productImage
productImage

کتاب حوالی احمد / چند روایت از شهید احمد کاظمی

ارسال رایگان
مشخصات
نویسندهفائضه غفار حدادی
ناشرانتشارات شهید کاظمی
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۵۱۸
موضوعزندگی نامه شهید حاج احمد کاظمی...
قطعرقعی
۷ روز ضمانت بازگشت کالا
ضمانت اصل بودن کالا
فروشگاه کتابستان معرفت
این محصول موجود است.
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید

کتاب متفاوت «حوالی احمد» نوشته فائضه غفارحدادی سفری عمیق و چندلایه به زندگی و شخصیت شهید حاج احمد کاظمی، فرمانده آسمانی نیروی زمینی سپاه پاسداران است.

غفارحدادی، نویسنده شناخته‌شده آثار موفقی چون «خط مقدم»، «خورشید که غرق نمی‌شود»، «شبیه» «دورت بگردم» و مجموعه سفرنامه‌های «الی…» و «سر بر خاک دهکده»، در این کتاب جدید، شهید کاظمی را از چهار زاویه «خیلی دور»، «دور»، «نزدیک» و «خیلی نزدیک» روایت می‌کند.

ویژگی برجسته «حوالی احمد» استفاده از روایت‌های دست‌اول و تازه اطرافیان شهید است؛ از جمله روایت منتشرنشده همسر شهید و خاطراتی از دوستان و همرزمانی که برای نخستین‌بار لب به سخن گشوده‌اند.

برخلاف بسیاری از آثار مشابه، این کتاب تنها به مدح و ستایش بسنده نمی‌کند؛ نویسنده با طرح نقدهای صریح نسبت به برخی رفتارها و تصمیم‌های شهید، قضاوت نهایی را به خواننده واگذار کرده است.

مشخصات

کتاب حوالی احمد / چند روایت از شهید احمد کاظمی
نویسندهفائضه غفار حدادی
ناشرانتشارات شهید کاظمی
شابک۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۵۱۸
موضوعزندگی نامه شهید حاج احمد کاظمی
قطعرقعی
نوع جلدشومیز
زبان نوشتارفارسی
چاپ شده درایران
تعداد صفحه345
سایر توضیحاتبرشی از کتاب: بلند شدم از پنجره محوطه پر از فضای سبز پادگان را نگاه کردم و آه کشیدم. دلم گرفته بود. از دست نادانی‌های داخلی و دشمنی‌های خارجی. حاج احمد که حرف می‌زد گره‌های ذهنی‌ام باز می‌شد. پرسیدم:‌ «حاجی! تکلیف این دشمنی‌های خارجی چیه؟ آخرش چی می‌شه؟ تا کی برامون شاخ و شونه می‌کشن؟ ما باید چی کار کنیم؟» حاج احمد هم بلند شد و آمد کنار من ایستاد. لبه پنجره‌اش دانه ریخته بود برای پرنده‌ها. چند تا کبوتر هم آمده بودند و بدون توجه به ما نوک می‌زدند. گفت: «جنگ حتمیه علی. ما قطعا یه روز با آمریکا و اسرائیل شاخ‌به‌شاخ می‌شیم. ولی تا اون موقع سه تا بازومون رو باید قوی کنیم. بسیج و موشکی و مهندسی.» سکوت کردم تا بیشتر توضیح بدهد. «بسیج یعنی مردم. مردم باید باهامون باشن. مردم رو نداشته باشیم انگار هیچی نداریم. موشک هم نداشته باشیم دستمون خالی می‌شه و سریع از پا درمی‌یاییم. استحکامات و پناهگاه‌های مجهز هم باید داشته باشیم که اگه یه روزی جنگ شد تلفات زیاد ندیم و مردم آسیب نبینند.» احساس کوچکی کردم از فکرهای مشوش خودم. از ترس های کوچکم و نگرانی‌های کم‌اهمیتم. حاج احمد کجاها را می‌دید و من به چه چیزهایی فکر می‌کردم.

دیدگاه ها

empty-state
در حال حاضر دیدگاهی ثبت نشده!