کتاب آقا رشید
جهت نمایش قیمت و خرید، سایز محصول خود را انتخاب کنید
محصولات مشابه
معرفی محصول
معرفی کتاب
مجموعه قهرمان من در جلد سیوپنجم خود به کتاب آقا رشید میرسد. این اثر به قلم سیده رقیه آذرنگ و تصویرگری لیلا اربابی زندگی شهید دکتر غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء، را روایت میکند.
غلامعلی رشید علینور در مهر سال 1332 در شهر دزفول و در خانوادهای سنتی و با گرایش مذهبی زاده شد. آقا رشید از همان دوران نوجوانی علاقه بسیاری به درس و بحث و کتاب داشت و تحصیلات خود را تا دکتری جغرافیای سیاسی، آن هم از دانشگاه تربیت مدرس، ادامه داد.
آقا رشید یک مبارز انقلابی بود و زندان ساواک را در دوره دبیرستان خود تجربه کرد. او در طول جنگ ایران و عراق یکی از فرماندهان کلیدی ایران بود و در عملیاتهایی چون عملیاتهای مسلم بن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر 2، والفجر 3، والفجر 4، خیبر، بدر، والفجر 8، کربلای 4، کربلای 5 و والفجر 10 حضور داشت. این سردار مقتدر ایران پاداش عمری رشادت را در سن 72 سالگی، در روزهای آغاز جنگ 12 روزه، گرفت و مدال شهادت را به گردن آویخت.
چرا باید کتاب آقا رشید را مطالعه کنیم؟
تا قهرمانهای راستین ایران زمین را به نوجوانمان معرفی کنیم و خصایص اخلاقی نیکوی آنها را در ضمیر نوجوان نهادینه سازیم.
کتاب آقا رشید را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
نوجوانهای ایران زمین مخاطبان این داستانهای کوتاه هستند.
برشی از کتاب آقا رشید:
کمی بعد صدای اذان ظهر از گلدستههای مسجد محل در فضا پیچید تعدادی از بستگان نزدیک که از آمدن غلامعلی باخبر شده بودند خود را به خانه رساندند. همه وضو گرفتند و پشت سر او برای نماز ایستادند پس از نماز، غلامعلی دوباره کنار مادر نشست و گفت برام یه ناخن گیر و کمی پماد بیارین میخوام به دست و پای حضرت مادر رسیدگی کنم.
با حوصله ناخنهای مادر را گرفت. سپس پماد را به دستها و پاهایش مالید و روسریاش را مرتب کرد. در چهرهاش شوقی کودکانه دیده میشد؛ انگار از انجام این کار بیشتر از هر چیز دیگری لذت میبرد. خواهر که این صحنه خاص را دید از جایش بلند شد تا از هر دوتایشان فیلم بگیرد. غلامعلی که متوجه شد گفت داری «از ما فیلم میگیری؟» بله. غلامعلی گفت: «حالا اینجوری که میگم یه عکس بگیر.» مادر را در آغوش گرفت. سرش را به سر مادر نزدیک کرد و گفت: «این قاب قشنگتره. حالا عکس بگیر».













دیدگاهها